خرید بک لینک

باید دستهام را از کتف قطع کنم تا کرونا نگیرم.

از وقتی برگشتم با اینکه بیشتر از بقیه به همه و خودم گیر میدم و سخت میگیرم، مدام توهم مریض شدن دارم، امشب کنار بخاری به خودم میگم من ازت استقبال میکنم کرونای کوچک.

حس خندهداریه.

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:40

Personal life of Reyفقط یک اتاق مالِ من باشه که آخرِ آخرِ هزارتوی یک خونهست، یک خونه که اگه هزار نفر هم توش زندگی کنند، اتاق من دستنیافتنیترین و بکرترین و اسرارآمیزترین جاشه. یک خونه که در اتاقم به هال، پذیرایی، به آشپ

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:40

God is in the rain.

ایوی نفسمون میگیره، چشمهامون گِرد میشه، موقع قدم گذاشتن یادمون میره در حال راه رفتنیم و وایمیسیم. حقیقت مثل گردبادی دربرمون میگیره و نمیمیریم. نفس میکشیم. نمیمیریم. عجیبتر از این؟

سهشنبه بیستوُنه بهمن هزاروُسیصدوُنودوُهشت روز پنجم این سفر بود. سفری که دلیل آغاز شدنش خیلی دور از این مسیری که الان درونشم بود. و از روز ششم دیگه حتی نتونستم برای خودمم بنویسم ازش.

و الان توی روز چهاردهمیم. بدون هیچ ثبتی.

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 14:40

صفحه بندی